
بخش هایی از متن کتاب: المصطفی ، آن برگزیده و عزیز که سپیده دمی بر روزگارش بود ، دوازده سال در شهر ارفالیز چشم انتظار بود کشتی اش بازگردد و به زادگاه بازگرداندش .به سال دوازدهم ، در هفدهمین روز ایلول ، ماه خرمن چینی ، بر تپه بیرون حصار شهر فراز آمد و به دریا نگاه دوخت ؛ و کشتی اش را دید ، پیش می آمد مه پوش .آنگاه دروازه های قلبش در گشودند و شادیش بر دریا پرواز گرفت . پلکها را بر هم نهاد و در خاموشای روحش دعا خواند.
اگر به یک وب سایت یا فروشگاه رایگان با فضای نامحدود و امکانات فراوان نیاز دارید بی درنگ دکمه زیر را کلیک نمایید.
ایجاد وب سایت یا